غزل شمارهٔ ۶
متن شعر در مرکز صفحه؛ ابزار پژوهش در صورت نیاز در دسترس است.
۱
از آن تنهایی ملک غریبی شد هوس ما را
۲
که روزی چند نشناسیم ما کس را و کس ما را
۳
ز دست ما اگر پا بوس خوبان بر نمی آید
۴
همین دولت که: خاک پای ایشانیم بس مارا
۵
براه محمل جانان چنان بیخود نیم امشب
۶
که هوش رفته باز آید بفریاد جرس ما را
۷
بآب چشم ما پرورده شد خار و خس کویش
۸
ولی گلهای حسرت میدمد زان خار و خس ما را
۹
گر از دل هر نفس این آه عالم سوز برخیزد
۱۰
کسی دیگر نخواهد ساخت با خود همنفس ما را
۱۱
ز دست ما کشیدی طره و صد جا گره بستی
۱۲
که کوته گردد و دیگر نباشد دسترس ما را
۱۳
هلالی، روزگاری شد که دور از گلشن رویش
۱۴
فلک دل تنگ میدارد چو مرغان قفس ما را