غزل شمارهٔ ۱۵
متن شعر در مرکز صفحه؛ ابزار پژوهش در صورت نیاز در دسترس است.
۱
یک دو روزی می گذارد یار من تنها مرا
۲
وه! که هجران می کشد امروز، یا فردا مرا
۳
شهر دلگیرست، تا آهنک صحرا کرد یار
۴
میروم، شاید که بگشاید دل از صحرا مرا
۵
یار آنجا و من این جا، وه! چه باشد گر فلک
۶
یار را این جا رساند، یا برد آنجا مرا
۷
ناله کمتر کن، دلا، پیش سگانش بعد ازین
۸
چند سازی در میان مردمان رسوا مرا؟
۹
غیر بدنامی ندارم سودی از سودای عشق
۱۰
مایه بازار رسواییست این سودا مرا
۱۱
می کشم، گفتی: هلالی را باستغنا و ناز
۱۲
آری، آری، می کشد آن ناز و استغنا مرا