غزل شمارهٔ ۱۸
متن شعر در مرکز صفحه؛ ابزار پژوهش در صورت نیاز در دسترس است.
۱
گفتگوی عقل در خاطر فرو ناید مرا
۲
بنده سلطان عشقم، تا چه فرماید مرا؟
۳
بسکه کردم گریه پیش مردم و سودی نداشت
۴
بعد ازین بر گریه خود خنده میآید مرا
۵
بسته زلف پریرویان شدن از عقل نیست
۶
لیک من دیوانه ام، زنجیر میباید مرا
۷
وعده وصل توام داد اندکی تسکین دل
۸
تا رخ خوبت نبینم دل نیاساید مرا
۹
وه! که خواهد شد، هلالی، خانه عمرم خراب
۱۰
جان غم فرسوده چند از غم بفرساید مرا؟