غزل شمارهٔ ۱۹
متن شعر در مرکز صفحه؛ ابزار پژوهش در صورت نیاز در دسترس است.
۱
ای شهسوار حسن، سر افراز کن مرا
۲
ای من سگت، بسوی خود آواز کن مرا
۳
تا با تو راز گویم و فارغ شوم دمی
۴
بهر خدا، که همدم و همراز کن مرا
۵
لطف تو معجزیست، که بر مرده جان دهد
۶
لطفی نما و زنده ز اعجاز کن مرا
۷
چون کاکل تو چند توان گشت بر سرت؟
۸
تیغی بگیر و از سر خود باز کن مرا
۹
ساقی، هلاکم از هوس پای بوس تو
۱۰
در پای خویش مست سرانداز کن مرا
۱۱
نازی بکن، که بی خبر افتم بخاک و خون
۱۲
یعنی که: نیم کشته آن ناز کن مرا
۱۳
جانا، بغمزه سوی هلالی نظر فگن
۱۴
وز جان هلاک غمزه غماز کن مرا