غزل شمارهٔ ۲۶
متن شعر در مرکز صفحه؛ ابزار پژوهش در صورت نیاز در دسترس است.
۱
گه نمک ریزد بخم، گه بشکند پیمانه را
۲
محتسب تا چند در شور آورد می خانه را؟
۳
هر کجا شبها ز سوز خویش گفتم شمه ای
۴
شمع را بگداختم، آتش زدم پروانه را
۵
قصه پنهان ما افسانه شد، این هم خوشست
۶
پیش او شاید رفیقی گوید این افسانه را
۷
این همه بیگانگی با آشنایان بس نبود؟
۸
کاشنای خویش کردی مردم بیگانه را
۹
از هلالی دیگر، ای ناصح، خردمندی مجوی
۱۰
بیش ازین تکلیف هشیاری مکن دیوانه را