غزل شمارهٔ ۲۷
متن شعر در مرکز صفحه؛ ابزار پژوهش در صورت نیاز در دسترس است.
۱
ای شوخ، مکش عاشق خونین جگری را
۲
شوخی مکن، انگار که کشتی دگری را
۳
خواهی که ز هر سو نظری سوی تو باشد
۴
زنهار! مرنجان دل صاحب نظری را
۵
زین پیر فلک هیچ کسی یاد ندارد
۶
ای تازه جوان، همچو تو زیبا پسری را
۷
روزی که در وصل برویم بگشایی
۸
از عالم بالا بگشایند دری را
۹
سر خاک شد از سجده آن کافر بد کیش
۱۰
تا چند پرستم ز خدا بی خبری را؟
۱۱
از گوشه می خانه برون آی، هلالی
۱۲
شاید که ببینیم بت جلوه گری را