غزل شمارهٔ ۲۸
متن شعر در مرکز صفحه؛ ابزار پژوهش در صورت نیاز در دسترس است.
۱
دیدیدیم ز یاران وفادار بسی را
۲
لیکن چو سگان تو ندیدیم کسی را
۳
قطع هوس و ترک هوی کن، که درین راه
۴
چندان اثری نیست هوی و هوسی را
۵
فریاد! که فریاد کشیدیم و ندیدیم
۶
در بادیه عشق تو فریادرسی را
۷
تا از لب شیرین مگسان کام گرفتند
۸
گیرند به از خیل ملایک مگسی را
۹
گر از نظر افتاد رقیبت عجبی نیست
۱۰
در دیده خود ره نتوان داد خسی را
۱۱
پیش سگش این آه و فغان چیست هلالی؟
۱۲
از خود مکن آزرده چنین هم نفسی را