غزل شمارهٔ ۵۲
متن شعر در مرکز صفحه؛ ابزار پژوهش در صورت نیاز در دسترس است.
۱
ز باغ عمر عجب سرو قامتی برخاست
۲
بگو که: در همه عالم قیامتی برخاست
۳
سمند عشق بهر منزلی، که جولان کرد
۴
غبار فتنه ز گرد ملامتی برخاست
۵
مقیم کوی تو چون در حریم کعبه نشست
۶
بآه حسرت و اشک ندامتی برخاست
۷
دلم براه ملامت فتاد و این عجبست
۸
عجب تر آن که: ز کوی سلامتی برخاست
۹
براه عشق هلالی فتاده بود ز پا
۱۰
سمند مقدم صاحب کرامتی برخاست