غزل شمارهٔ ۶۶
متن شعر در مرکز صفحه؛ ابزار پژوهش در صورت نیاز در دسترس است.
۱
این چنین بیرحم و سنگین دل، که جانان منست
۲
کی دل او سوزد از داغی، که بر جان منست؟
۳
ناصحا، بیهوده میگویی که: دل بردار ازو
۴
من بفرمان دلم، کی دل بفرمان منست؟
۵
در علاج درد من کوشش مفرما، ای طبیب
۶
زانکه هر دردی که از عشقست درمان منست
۷
بیدلان را نیست غیر از جان سپردن مشکلی
۸
آنچه ایشان راست مشکل، کار آسان منست
۹
من که باشم، تا زنم لاف غلامی بر درش؟
۱۰
بنده آنم که دولت خواه سلطان منست
۱۱
آن که بر دامان چاکم طعنه می زد، گو: بزن
۱۲
کین چنین صد چاک دیگر در گریبان منست
۱۳
هر چه می گوید هلالی در بیان زلف او
۱۴
حسب حال تیره بخت پریشان منست