غزل شمارهٔ ۶۵
متن شعر در مرکز صفحه؛ ابزار پژوهش در صورت نیاز در دسترس است.
۱
این همه لاله، که سر بر زده از خاک منست
۲
پارهای جگر سوخته چاک منست
۳
درد عشاق ز درمان کسی به نشود
۴
خاصه دردی، که نصیب دل غمناک منست
۵
استخوانهای من از خاک درش بردارید
۶
باغ فردوس چه جای خس و خاشاک منست؟
۷
همه کس را بجمالش نظری هست ولی
۸
لایق چهره پاکش نظر پاک منست
۹
باغبان، چند کند پیش من آزادی سرو؟
۱۰
سرو آزاد غلام بت چالاک منست
۱۱
دی شنیدم که: یکی خون مسلمان میریخت
۱۲
اگر اینست، همان کافر بی باک منست
۱۳
دوستان، گر سر درمان هلالی دارید
۱۴
شربت زهر بیارید، که تریاک منست