غزل شمارهٔ ۷۸
متن شعر در مرکز صفحه؛ ابزار پژوهش در صورت نیاز در دسترس است.
۱
در مجلس اگر او نظری با دگری داشت
۲
دانند حریفان که در آن هم نظری داشت
۳
هر لاله، که با داغ دل از خاک برآمد
۴
دیدم که: ز سودای تو پر خون جگری داشت
۵
امروز سر زلف تو آشفته چرا بود؟
۶
گویا ز پریشانی دلها خبری داشت
۷
فریاد! که رفت از سرم آن سرو، که عمری
۸
من خاک رهش بودم و بر من گذری داشت
۹
با جام و قدح عزم چمن کرد، چو نرگس
۱۰
هر کس که درین روز بکف سیم و زری داشت
۱۱
زین مرحله آهنگ عدم کرد هلالی
۱۲
مانند غریبی، که هوای سفری داشت