غزل شمارهٔ ۷۷
متن شعر در مرکز صفحه؛ ابزار پژوهش در صورت نیاز در دسترس است.
۱
دگرم بسته آن زلف سیه نتوان داشت
۲
آن چنانم که بزنجیر نگه نتوان داشت
۳
تاب خیل و سپه زلف و رخی نیست مرا
۴
روز و شب معرکه با خیل و سپه نتوان داشت
۵
تا کی آن چاه ذقن را نگرم با لب خشک؟
۶
این همه تشنه مرا بر لب چه نتوان داشت
۷
دیده بر بستم و نومید نشستم، چه کنم؟
۸
بیش ازین دیده بامید بره نتوان داشت
۹
با وجود رخ او دیدن گل کی زیباست؟
۱۰
پیش خورشید نظر جانب مه نتوان داشت