Research Contextدر حال بازیابی مسیر پژوهش…
هلالی جغتایی · غزلیات

غزل شمارهٔ ۸۸

متن شعر در مرکز صفحه؛ ابزار پژوهش در صورت نیاز در دسترس است.

۱
خدا را، تند سوی من مبین، چون بنگرم سویت
۲
تغافل کن زمانی، تا ببینم یک زمان رویت
۳
ز خاک کوی من، گفتی: برو، یا خاک شو اینجا
۴
چو آخر خاک خواهم شد من و خاک سر کویت
۵
تنم زارست و جان محزون، جگر پر درد و دل پر خون
۶
ترحم کن، که دیگر نیست تاب تندی از خویت
۷
بصد تیغ ستم کشتی مرا، عذر تو چون خواهم؟
۸
کرمها میکنی، صد آفرین بر دست و بازویت
۹
پس از عمری اگر یک لحظه پهلوی تو بنشینم
۱۰
رقیب اندر میان آید، که دور افتم ز پهلویت
۱۱
میانت یکسر مویست و جان در اشتیاق او
۱۲
بیا، ای جان مشتاقان فدای هر سر مویت
۱۳
هلالی را نگشتی، گر سجود از دیدنت مانع
۱۴
سرش در سجده بودی، تا قیامت، پیش ابرویت

دانش و پژوهش این شعر

بررسی‌نشده
۰ ارتباط تأییدشده۰ پیش‌نویس۰ نیازمند تصمیم۰ موجودیت مرتبط
هنوز ارتباط پژوهشی برای این شعر ثبت نشده است.