غزل شمارهٔ ۹۶
متن شعر در مرکز صفحه؛ ابزار پژوهش در صورت نیاز در دسترس است.
۱
کارم از دست شد و دل ز غمت زار افتاد
۲
فکر دل کن، که مرا دست و دل از کار افتاد
۳
بهتر آنست که چون گل نشوی همدم خار
۴
چند روزی که گل حسن تو بی خار افتاد
۵
میرود خون دل از دیده، ولی دل چه کند؟
۶
که مرا این همه از دیده خونبار افتاد
۷
تا ابد پشت بدیوار سلامت ننهد
۸
دردمندی که در آن سایه دیوار افتاد
۹
گر براه غمت افتاد هلالی غم نیست
۱۰
در ره عشق ازین واقعه بسیار افتاد