غزل شمارهٔ ۱۰۱
متن شعر در مرکز صفحه؛ ابزار پژوهش در صورت نیاز در دسترس است.
۱
آب حیات حسنت گل برگ تر ندارد
۲
طعم دهان تنگت تنگ شکر ندارد
۳
ای دیده، تیز منگر در روی نازک او
۴
کز غایت لطافت تاب نظر ندارد
۵
در هر گذر که باشی، نتوان گذشتن از تو
۶
آری، چو جانی و کس از جان گذر ندارد
۷
سگ را بخون آهو رخصت مده، که مسکین
۸
از رشک چشم مستت خون در جگر ندارد
۹
در عشق تو هلالی از ترک سر بسر شد
۱۰
دیوانه است و عاشق، پروای سر ندارد