Research Contextدر حال بازیابی مسیر پژوهش…
هلالی جغتایی · غزلیات

غزل شمارهٔ ۱۰۰

متن شعر در مرکز صفحه؛ ابزار پژوهش در صورت نیاز در دسترس است.

۱
چو از داغ فراقت شعله حسرت بجان افتد
۲
چنان آهی کشم از دل، که آتش در جهان افتد
۳
سجود آستانت چون میسر نیست میخواهم
۴
که آنجا کشته گردم، تا سرم بر آستان افتد
۵
نماند از سیل اشک من زمین را یک بنا محکم
۶
کنون ترسم که نقصان در بنای آسمان افتد
۷
براهت چند زار و ناتوان افتم، خوش آن روزی
۸
که از چشمت نگاهی جانب این ناتوان افتد
۹
تن زار مرا هر دم رقیب آزرده می سازد
۱۰
چنین باشد، بلی، چون چشم سگ بر استخوان افتد
۱۱
هلالی آن چنان در عاشقی رسوای عالم شد
۱۲
که پیش از هر سخن افسانه او در میان افتد

دانش و پژوهش این شعر

بررسی‌نشده
۰ ارتباط تأییدشده۰ پیش‌نویس۰ نیازمند تصمیم۰ موجودیت مرتبط
هنوز ارتباط پژوهشی برای این شعر ثبت نشده است.