غزل شمارهٔ ۱۱۰
متن شعر در مرکز صفحه؛ ابزار پژوهش در صورت نیاز در دسترس است.
۱
تا کی آن شوخ نظر بر دگری اندازد؟
۲
کاشکی جانب ما هم نظری اندازد
۳
آه از آن خنجر مژگان، که بهر چشم زدن
۴
چاکها در دل خونین جگری اندازد
۵
بخت بد گر نرساند خبر وصل ترا
۶
باری از مرگ رقیبان خبری اندازد
۷
ای خوش آن عاشق پر ذوق، که از غایت شوق
۸
دست در گردن زرین کمری اندازد
۹
سر گرانست هلالی، قدح باده بیار
۱۰
تا شود مست و بپای تو سری اندازد