غزل شمارهٔ ۱۱۲
متن شعر در مرکز صفحه؛ ابزار پژوهش در صورت نیاز در دسترس است.
۱
می خواهم و کنجی که بجز یار نباشد
۲
من باشم و او باشد و اغیار نباشد
۳
آنجا اثر رحمت جاوید توان یافت
۴
کان جا ز رقیبان تو آثار نباشد
۵
هر جا حبیبست بپهلوی رقیبست
۶
در باغ جهان یک گل بی خار نباشد
۷
بر من، که گرفتار توام، رحم مفرمای
۸
رحمست بر آن کس که گرفتار نباشد
۹
ما خانه خرابیم و نداریم پناهی
۱۰
ویرانه ما را در و دیوار نباشد
۱۱
تقصیر و فارسم رقیبست، عجب نیست
۱۲
هرگز سگ دیوانه وفادار نباشد
۱۳
بی یار بعالم نتوان بود، هلالی
۱۴
عالم بچه کار آید اگر یار نباشد؟