غزل شمارهٔ ۱۱۸
متن شعر در مرکز صفحه؛ ابزار پژوهش در صورت نیاز در دسترس است.
۱
زان دل بجانب سگ کوی تو می کشد
۲
کو دامنم گرفته، بسوی تو می کشد
۳
دانی چرا بدامنت آویخته دلم؟
۴
خود را باین بهانه بکوی تو می کشد
۵
صاحبدلی، که یافت سر رشته مراد
۶
سر رشته اش بحلقه موی تو می کشد
۷
فارغ ز بوی غالیه جعد سنبلم
۸
خاطر بجعد غالیه بوی تو می کشد
۹
ای ترک مست، این همه سنگ جفا مزن
۱۰
بر دل شکسته ای، که سبوی تو می کشد
۱۱
بر عاشقان بلاست جفای تو و دلم
۱۲
چندین بلا ز تندی خوی تو می کشد
۱۳
دور از رخت کشید هلالی هزار آه
۱۴
آه! این چهاست کز غم روی تو می کشد؟