غزل شمارهٔ ۱۲۹
متن شعر در مرکز صفحه؛ ابزار پژوهش در صورت نیاز در دسترس است.
۱
نگسلد رشته جان من از آن سرو بلند
۲
این چه نخلیست که دارد برگ جان پیوند؟
۳
آه! از آن چشم، که چون سوی من افگند نگاه
۴
چاکها در دلم از خنجر مژگان افگند
۵
گر دهم جان بوفایش نپسندد هرگز
۶
آه! از آن شوخ جفا پیشه دشوار پسند!
۷
گر نگیرد ز سر لطف و کرم دست مرا
۸
دست کوتاه من و دامن آن سرو بلند
۹
منم از چشم تو قانع بنگاهی گاهی
۱۰
وز تمنای میانت بخیالی خرسند
۱۱
صد رهم بینی و نادیده کنی، آه ز تو!
۱۲
حال من دیدن و این گونه تغافل تا چند؟
۱۳
مهر رخسار تو، چون ذره، پریشانم ساخت
۱۴
شوق خال تو مرا سوخت بر آتش چو سپند
۱۵
شب هجر تو، هلالی، ز خراش دل خویش
۱۶
چاک زد سینه، بنوعی که دل از خود بر کند