غزل شمارهٔ ۱۳۳
متن شعر در مرکز صفحه؛ ابزار پژوهش در صورت نیاز در دسترس است.
۱
عجب! که رسم وفا هرگز آن پری داند
۲
پری کجا روش آدمی گری داند؟
۳
دلم بعشوه ربود اول و ندانستم
۴
که آخر اینهمه شوخی و دلبری داند
۵
بعاشقان ستم دوست عین مصلحتست
۶
که شاه مصلحت کار لشکری داند
۷
حدیث لعل خود از چشم درفشانم پرس
۸
که قد گوهر سیراب گوهری داند
۹
بناز گفت: هلالی کمینه بنده ماست
۱۰
زهی سعادت! اگر بنده پروری داند