غزل شمارهٔ ۱۳۴
متن شعر در مرکز صفحه؛ ابزار پژوهش در صورت نیاز در دسترس است.
۱
جهان و هر چه درو هست پایدار نماند
۲
بیار باده، که عالم بیک قرار نماند
۳
غنیمتی شمر، ای گل، نوای عشرت بلبل
۴
که برگ ریز خزان آید و بهار نماند
۵
تو مست باده نازی، ولی مناز، که آخر
۶
ز مستییی ، که تو داری، بجز خمار نماند
۷
بسی نماند که: خاکم ز تند باد فراقت
۸
روان بگردد و زان گرد هم غبار نماند
۹
برو ز هجر، هلالی، ز روزگار چه نالی؟
۱۰
معینست که: این روز و روزگار نماند