غزل شمارهٔ ۱۳۹
متن شعر در مرکز صفحه؛ ابزار پژوهش در صورت نیاز در دسترس است.
۱
رند لب تشنه چرا جام شرابی نزند؟
۲
چون کسی بر جگر سوخته آبی نزند
۳
هر که خواهد که دمی جام کشد، همچو حباب
۴
خیمه عشق چرا بر سر آبی نزند؟
۵
شهر ویران کنم از اشک خود، ای گنج مراد
۶
تا دم از عشق تو هر خانه خرابی نزند
۷
با همه مشک فشانی نتواند سنبل
۸
که خم زلف ترا بیند و تابی نزند
۹
یار بد خوست، هلالی، طمع خام مکن
۱۰
با حذر باش، که شمشیر عتابی نزند