غزل شمارهٔ ۱۵۰
متن شعر در مرکز صفحه؛ ابزار پژوهش در صورت نیاز در دسترس است.
۱
کاکل ز چه بگذاشته ای تا کمر خود؟
۲
مگذار بلاهای چنین را بسر خود
۳
رفتار ترا، گر ملک از عرش ببیند
۴
آید بزمین فرش کند بال و پر خود
۵
چشم تو نهان یک نظر از لطف بینداخت
۶
ما را ز چه انداخته ای از نظر خود؟
۷
دیروز ز حال همه عالم خبرم بود
۸
امروز چنانم که: ندارم خبر خود
۹
در عشق تو از من اثری بیش نماندست
۱۰
نزدیک شد آن دم که نیابم اثر خود
۱۱
من کشته شوم به که جدا افتم از آن در
۱۲
زارم بکش و دور میفگن ز در خود
۱۳
دور از تو چه گویم: بچه حالست هلالی؟
۱۴
درمانده بدرد دل خونین جگر خود