غزل شمارهٔ ۱۵۶
متن شعر در مرکز صفحه؛ ابزار پژوهش در صورت نیاز در دسترس است.
۱
زان پیشتر که جانان ناگه ز در درآید
۲
از شادی وصالش، ترسم که: جان برآید
۳
ناصح بصبر ما را بسیار خواند، لیکن
۴
ما عاشقیم و از ما این کار کمتر آید
۵
ای ترک شوخ، باری، در سر چه فتنه داری؟
۶
کز شوخی تو هردم صد فتنه بر سر آید
۷
جز عکس خود، که بینی، ز آیینه گاه گاهی
۸
مثل تو دیگری کو، تا در برابر آید؟
۹
گفتی که: با تو یارم، آه! این دروغ گفتی
۱۰
ور زانکه راست باشد کی از تو باور آید؟
۱۱
برگرد شمع رویت پروانه شد هلالی
۱۲
یک بار، گر برانی، صد بار دیگر آید