غزل شمارهٔ ۱۵۷
متن شعر در مرکز صفحه؛ ابزار پژوهش در صورت نیاز در دسترس است.
۱
اگر نه از گل نو رسته بوی یار آید
۲
هوای باغ و تماشای گل چه کار آید؟
۳
بهار میرسد، آهنگ باغ کن، زان پیش
۴
که رفته باشی و بار دگر بهار آید
۵
ز باده سرخوشی خود، زمان زمان، نو کن
۶
چنان مکن که: رود مستی و خمار آید
۷
فتاد کشتی عمرم بموج خیر فراق
۸
امید نیست کزین ورطه بر کنار آید
۹
هزار عاشق دلخسته خاک راه تو باد
۱۰
ولی مباد که بر دامنت غبار آید
۱۱
جدا ز لعل تو هر قطره ای ز آب حیات
۱۲
مرا بدیده چو پیکان آبدار آید
۱۳
چو بار نیست برین آستان هلالی را
۱۴
ازین چه سود که روزی هزار بار آید؟