غزل شمارهٔ ۱۷۰
متن شعر در مرکز صفحه؛ ابزار پژوهش در صورت نیاز در دسترس است.
۱
بهر درد دل ما از تو دوایی نرسید
۲
سعی بسیار نمودیم، بجایی نرسید
۳
ما اسیران بتو هرگز ننمودیم وفا
۴
که همان لحظه بما از تو جفایی نرسید
۵
قامتم چنگ شد و لطف تو ننواخت مرا
۶
بی نوایی ز تو هرگز بنوایی نرسید
۷
با چنین قامت و بالا نرسیدی بکسی
۸
کز تو بر سینه او تیر بلایی نرسید
۹
دیده، گو: آن بده گلشن امید مرا
۱۰
کز گل این چمنم بوی وفایی نرسید
۱۱
حالتی نیست در آنکس، که بجان و دل او
۱۲
فتنه جلوگر عشوه نمایی نرسید
۱۳
گر هلالی بوصالت نرسد نیست عجب
۱۴
هیچ گه منصب شاهی بگدایی نرسید