غزل شمارهٔ ۱۷۱
متن شعر در مرکز صفحه؛ ابزار پژوهش در صورت نیاز در دسترس است.
۱
گر دلم زین گونه آه دم بدم خواهد کشید
۲
آتش پنهان من آخر علم خواهد کشید
۳
زیر کوه غم تن فرسوده کاهی بیش نیست
۴
برگ کاهی چند، یارب! کوه غم خواهد کشید؟
۵
تنگ شد بر عاشق بی خانمان شهر وجود
۶
بعد ازین خود را بصحرای عدم خواهد کشید
۷
نم کشد از آب چشمم خاک هر سر منزلی
۸
اشک اگر اینست بام چرخ نم خواهد کشید
۹
حرف بیدادی، که بیرون آید از کلک قضا
۱۰
دور چرخ آنرا بنام من رقم خواهد کشید
۱۱
جرعه نوش بزم رندان را بشارت ده که: او
۱۲
سالها آب حیات از جام جم خواهد کشید
۱۳
چون هلالی خاک گشتم بر امید مقدمش
۱۴
وه! چه دانستم که از خاکم قدم خواهد کشید؟