غزل شمارهٔ ۱۸۱
متن شعر در مرکز صفحه؛ ابزار پژوهش در صورت نیاز در دسترس است.
۱
ای قامتت ز سرو سهی سرفرازتر
۲
لعلت، ز هر چه شرح دهم، دلنوازتر
۳
از بهر آنکه با تو شبی آورم بروز
۴
خواهم شبی ز روز قیامت درازتر
۵
جان از تب فراق تو در یک نفس گداخت
۶
هرگز تبی نبود ازین جانگدازتر
۷
من در رهت نهاده بیاری سر نیاز
۸
تو هر زمان زیاری من بی نیازتر
۹
درباختیم دنیی و عقبی بعشق پاک
۱۰
در کوی عشق نیست ز ما پاکبازتر
۱۱
دردا! که باز کار هلالی ز دست رفت
۱۲
کارش بساز، ای ز همه کارسازتر