غزل شمارهٔ ۲۰۶
متن شعر در مرکز صفحه؛ ابزار پژوهش در صورت نیاز در دسترس است.
۱
کار من فریاد و افغانست، دور از یار خویش
۲
مردمان در کار من حیران و من در کار خویش
۳
ای طبیب دردمندان، این تغافل تا بکی؟
۴
گاه گاهی می توانی پرسیدن از بیمار خویش
۵
گرد کویت بیش ازین عشاق مسکین را مسوز
۶
دود دلها را نگه کن بر در و دیوار خویش
۷
چند بهر قتل من آزرده سازی خویش را؟
۸
رحم فرما، بگذر از قتل من و آزار خویش
۹
تا هلالی را بسوز عشق پیدا شد سری
۱۰
می گدازد همچو شمع از آه آتشبار خویش