غزل شمارهٔ ۲۰۸
متن شعر در مرکز صفحه؛ ابزار پژوهش در صورت نیاز در دسترس است.
۱
ای کجی آموخته پیوسته از ابروی خویش
۲
راستی هم یادگیر از قامت دلجوی خویش
۳
کعبه ما کوی تست، از کوی خود ما را مران
۴
قبله ما روی تست، از ما مگردان روی خویش
۵
سر ببالین فراغت هر کسی شب تا بروز
۶
ما و غمهای تو و سر بر سر زانوی خویش
۷
شب چو بر خاک درت پهلو نهادم گفت دل:
۸
من ز پهلوی تو در عیشم، تو از پهلوی خویش
۹
چون هلالی را فلک سرگشته میدارد چنین
۱۰
بیجهت مینالد از ماه هلال ابروی خویش