Research Contextدر حال بازیابی مسیر پژوهش…
هلالی جغتایی · غزلیات

غزل شمارهٔ ۲۲۱

متن شعر در مرکز صفحه؛ ابزار پژوهش در صورت نیاز در دسترس است.

۱
نه رفیقی، که بود در پی غمخواری دل
۲
نه طبیبی، که کند چاره بیماری دل
۳
دل بیمار مرا، هر که گرفتار تو خواست
۴
یارب، آزاد نگردد ز گرفتاری دل!
۵
طاقت زاری دل نیست دگر، بهر خدا
۶
گوش کن گفت مرا، گوش مکن زاری دل
۷
چند خوانی دگران را بشراب و بکباب؟
۸
حال خون خوردن من بین و جگر خواری دل
۹
جان بکوی تو شد و ناله کنان باز آمد
۱۰
که در آن کوی نگنجید ز بسیاری دل
۱۱
دل براه غمت افتاد، خدا را، مددی
۱۲
که درین راه ثوابست مددگاری دل
۱۳
در وفای تو چنانم، که اگر خاک شوم
۱۴
آید از تربت من بوی وفاداری دل
۱۵
بر دل زار هلالی نکند غیر جفا
۱۶
آه! تا چند توان کرد جفاگاری دل؟

دانش و پژوهش این شعر

بررسی‌نشده
۰ ارتباط تأییدشده۰ پیش‌نویس۰ نیازمند تصمیم۰ موجودیت مرتبط
هنوز ارتباط پژوهشی برای این شعر ثبت نشده است.