غزل شمارهٔ ۲۲۵
متن شعر در مرکز صفحه؛ ابزار پژوهش در صورت نیاز در دسترس است.
۱
عجب شکسته دل و زار و ناتوان شده ام!
۲
چنان که هجر تو میخواست، آنچنان شده ام
۳
تو آفتابی و من ذره، ترک مهر مکن
۴
که در هوای توام، گر بر آسمان شده ام
۵
بگفتگوی تو افسانه گشته ام همه جا
۶
بجستجوی تو آواره جهان شده ام
۷
خدای را، دگر، ای باد، سوی من مگذر
۸
که من بکوی کسی خاک آستان شده ام
۹
چه گویم از تن بیمار و کنج محنت خویش؟
۱۰
بتنگنای لحد مشت استخوان شده ام
۱۱
دلم ز شادی عالم گرفته است ولی
۱۲
غمی که از تو رسیده است شادمان شده ام
۱۳
از آن شده است، هلالی، دلم شکاف شکاف
۱۴
که ناوک غم و اندوه را نشان شده ام