Research Contextدر حال بازیابی مسیر پژوهش…
هلالی جغتایی · غزلیات

غزل شمارهٔ ۲۳۰

متن شعر در مرکز صفحه؛ ابزار پژوهش در صورت نیاز در دسترس است.

۱
براهت بینم و از بیخودی بر رهگذر غلتم
۲
بهر جا پا نهی، از شوق پا بوست بسر غلتم
۳
بهر پهلو، که می افتم، بپهلوی سگت شبها
۴
نمیخواهم کز آن پهلو بپهلوی دگر غلتم
۵
بدان در وقت بسمل از تو میخواهم چنان زخمی
۶
که عمری نیم بسمل باشم و بر خاک در غلتم
۷
بامیدی که روزی بر سرم آید سگ کویت
۸
در آن کو هر شبی تا روز در خون جگر غلتم
۹
چنان زار و ضعیفم در هوای سرو بالایی
۱۰
که همچون خار و خاشاک از دم باد سحر غلتم
۱۱
نمیخواهم که از بزم وصال او روم بیرون
۱۲
کرم کن، ساقیا، جامی که آنجا بی خبر غلتم
۱۳
هلالی، چون مرا در کوی آن مه ناتوان بینی
۱۴
بگیر از دستم و بگذار تا بار دگر غلتم

دانش و پژوهش این شعر

بررسی‌نشده
۰ ارتباط تأییدشده۰ پیش‌نویس۰ نیازمند تصمیم۰ موجودیت مرتبط
هنوز ارتباط پژوهشی برای این شعر ثبت نشده است.