غزل شمارهٔ ۲۲۹
متن شعر در مرکز صفحه؛ ابزار پژوهش در صورت نیاز در دسترس است.
۱
هر شب بسر کوی تو از پای در افتم
۲
وز شوق تو آهی زنم و بی خبر افتم
۳
گر بار غم اینست، که من میکشم از تو
۴
بالله! که اگر کوه شوم از کمر افتم
۵
خواهم بزنی تیر و بتیغم بنوازی
۶
تا در دم کشتن بتو نزدیکتر افتم
۷
من بعد بر آنم که ببوی سر زلفت
۸
برخیزم و دنبال نسیم سحر افتم
۹
ای شیخ، بمحراب مرا سجده مفرما
۱۰
بگذار، خدا را، که بر آن خاک در افتم
۱۱
گمراهی من بین که: درین مرحله هر روز
۱۲
از وادی مقصود بجای دگر افتم
۱۳
سیلاب سرشک از مژه بگشای، هلالی
۱۴
مپسند که: آغشته بخون جگر افتم