غزل شمارهٔ ۲۳۹
متن شعر در مرکز صفحه؛ ابزار پژوهش در صورت نیاز در دسترس است.
۱
عمر رفته است و کنون آفت جانی دارم
۲
گشته ام پیر، ولی عشق جوانی دارم
۳
چاره ساز دل و جان همه بیمارانی
۴
چاره ای ساز، که من هم دل و جانی دارم
۵
کاش! چون لاله، دل تنگ مرا بشکافی
۶
تا بدانی که چه سان داغ نهانی دارم؟
۷
بر همه خلق یقین شد که: وفا نیست ترا
۸
لیک من از طمع خویش گمانی دارم
۹
بنده ام خواندی و داغم چو سگان بنهادی
۱۰
زین سبب در همه جا نام و نشانی دارم
۱۱
ملک عشق تو جهانیست که پایانش نیست
۱۲
من درین ملکم و غوغای جهانی دارم
۱۳
جان من، شرح المهای هلالی بشنو
۱۴
که درین واقعه جانسوز بیانی دارم