غزل شمارهٔ ۲۴۸
متن شعر در مرکز صفحه؛ ابزار پژوهش در صورت نیاز در دسترس است.
۱
مرا چه زهره؟ که گویم: غلام روی تو باشم
۲
سگ غلام غلام سگان کوی تو باشم
۳
اگر بسوی تو گاهی کنم ز دور نگاهی
۴
هنوز بر حذر از نازکی خوی تو باشم
۵
چو سر عشق تو گفتن میان خلق نشاید
۶
بگوشه ای بنشینم، بگفتگوی تو باشم
۷
زهی خجسته زمانی! که بعد مرگ رقیبان
۸
نشسته، با دل آسوده، رو بروی تو باشم
۹
تو آن بتی، که من بت پرست همچو هلالی
۱۰
بهر کجا که روم، روی دل بسوی تو باشم