غزل شمارهٔ ۲۵۳
متن شعر در مرکز صفحه؛ ابزار پژوهش در صورت نیاز در دسترس است.
۱
گر بخاکم گذرد یوسف گل پیرهنم
۲
بوی پیراهن یوسف شنوند از کفنم
۳
بفراق تو گرفتار ترم روز بروز
۴
کس باین روز گرفتار مبادا که منم!
۵
کوه غم گشتم و هر لحظه کنم سینه خویش
۶
طرفه حالیست که هم کوهم و هم کوه کنم!
۷
لب ببستم ز سخن، ای گل خندان، که مباد
۸
مردمان بوی تو یابند ز رنگ سخنم
۹
هر کسی در چمنی هم نفس سیم تنی
۱۰
من و کنج غم و در سینه همان سیم تنم
۱۱
نکنم یاد بهار و نروم سوی چمن
۱۲
چه کنم؟ دل نگشاید ز بهار و چمنم
۱۳
گر دلم رفت، هلالی، گله از دوست خطاست
۱۴
دل چه باشد؟ که اگر جان برود دم نزنم