غزل شمارهٔ ۲۵۲
متن شعر در مرکز صفحه؛ ابزار پژوهش در صورت نیاز در دسترس است.
۱
مشکل که رود داغت هرگز ز دل چاکم
۲
تا لاله مگر روزی سر بر زند از خاکم
۳
هر روز بخون ریزم آیی و رقیب از پی
۴
زان واقعه خوشحالم، زین واسطه غمناکم
۵
ای ترک شکار افگن، شمشیر مکش بر من
۶
یا آنکه پس از کشتن بر بند بفتراکم
۷
این دیده که من دارم، آلوده بخون اولی
۸
زان رو که نمی دانی قدر نظر پاکم
۹
تا چند هلالی را در آتش غم سوزی؟
۱۰
من آدمیم، یا رب، یا خود خس و خاشاکم؟