غزل شمارهٔ ۲۵۸
متن شعر در مرکز صفحه؛ ابزار پژوهش در صورت نیاز در دسترس است.
۱
آهم شنید و رنجه شد آن ماه چون کنم؟
۲
دیگر نماند جای نفس، آه چون کنم؟
۳
طفلست و شوخ و بی خبر از درد عاشقی
۴
او را ز حال خویشتن آگاه چون کنم؟
۵
خواهم گهی بخاطر او بگذرم ولی
۶
سنگین دلست، در دل او راه چون کنم؟
۷
در پای او بمردم و قدرم نشد بلند
۸
یارب، ز دست همت کوتاه چون کنم؟
۹
ای بخت، من کجا و تمنای وصل او؟
۱۰
درویشم و گدا، هوس شاه چون کنم؟
۱۱
گفتی: چراست پیرهنت چاک همچو گل؟
۱۲
بوی تو داد باد سحرگاه چون کنم؟
۱۳
گویند: ناله چیست؟ هلالی، خموش باش
۱۴
با کوه درد و محنت جان کاه چون کنم؟