غزل شمارهٔ ۲۶۰
متن شعر در مرکز صفحه؛ ابزار پژوهش در صورت نیاز در دسترس است.
۱
گر جفایی رفت، از جانان جدایی چون کنم؟
۲
من سگ آن آستانم، بی وفایی چون کنم؟
۳
بعد عمری آشنا گشتی بصد خون جگر
۴
باز اگر بیگانه گردی، آشنایی چون کنم؟
۵
رفتی و در محنت جان کندنم انداختی
۶
گر بیایی زنده مانم، ور نیایی چون کنم؟
۷
زاهدا، از نقل و می بیهوده منعم میکنی
۸
من که رندی کرده باشم، پارسایی چون کنم؟
۹
گفته ای: تا کی هلالی زار نالد همچو عود؟
۱۰
چون گرفتارم بچنگ بی نوایی چون کنم؟