غزل شمارهٔ ۲۶۸
متن شعر در مرکز صفحه؛ ابزار پژوهش در صورت نیاز در دسترس است.
۱
کدام صبح سعادت بود مبارک ازینم؟
۲
که در برابرت آیم، صباح روی تو بینم
۳
زهی مراد! که عاشق هلاک روی تو گردد
۴
مراد من همه اینست، من هلاک همینم
۵
گهی که سر بنهم بر زمین بپیش سگانت
۶
چنان خوشم که: مگر پادشاه روی زمینم
۷
رو، ای صبا، تو کجا آمدی؟ که از سر آن کو
۸
نشان پای سگش می رسد بنقش جبینم
۹
اگر طبیب نهد گوش بر شکاف دل من
۱۰
هنوز بشنود از ضعف نالهای حزینم
۱۱
کرم نمودی و گفتی: گدای ماست هلالی
۱۲
بلی، تو شاه بتانی و من گدای کمینم