غزل شمارهٔ ۲۶۷
متن شعر در مرکز صفحه؛ ابزار پژوهش در صورت نیاز در دسترس است.
۱
آنکه از درد دل خود بفغانست منم
۲
وانکه از زندگی خویش بجانست منم
۳
آنکه هر روز دل از مهر بتان بردارد
۴
چون شود روز دگر باز همانست منم
۵
آنکه در حسن کنون شهره شهرست تویی
۶
وانکه در عشق تو رسوای جهانست منم
۷
آنکه در صومعه چل سال شب آورد بروز
۸
وین زمان معتکف دیر مغانست منم
۹
در غمت گر چه بیک بار پریشان شده دل
۱۰
آنکه صد بار پریشان تر از آنست منم
۱۱
عاشقان همه نامی و نشانی دارند
۱۲
آنکه در عشق تو بی نام و نشانست منم
۱۳
عاقبت همچو هلالی شدم افسانه دهر
۱۴
آنکه هر جا سخنش ورد زبانست منم