غزل شمارهٔ ۲۷۰
متن شعر در مرکز صفحه؛ ابزار پژوهش در صورت نیاز در دسترس است.
۱
تا کی بدرت آیم و دیدار نبینم؟
۲
صد بار ترا جویم و یک بار نبینم؟
۳
گویا حرم کوی تو کعبه است و در آنجا
۴
هر چند روم جز در و دیوار نبینم؟
۵
دانی که: مرا بزمگه عیش کدامست؟
۶
جایی که ترا بینم و اغیار نبینم؟
۷
یارب، چه شود گر من بیدل بهمه عمر
۸
یک بار ترا بر سر بازار نبینم؟
۹
امروز درین شهر دلی نیست، که او را
۱۰
در دام بلای تو گرفتار نبینم
۱۱
او می رود و جمع رقیبان ز قفایش
۱۲
تا شیوه آن قامت و رفتار نبینم
۱۳
خورشید لطافت رخ یارست، هلالی
۱۴
آن روز مبادا که رخ یار نبینم!