غزل شمارهٔ ۲۷۵
متن شعر در مرکز صفحه؛ ابزار پژوهش در صورت نیاز در دسترس است.
۱
چنان از پا فگند امروزم آن رفتار و قامت هم
۲
که فردا برنخیزم، بلکه فردای قیامت هم
۳
رقیبان را از آن لب آب خضرست و دم عیسی
۴
مرا پیوسته آه حسرت و اشک ندامت هم
۵
اگر من مردم از سنگ ملامت بر سر کویش
۶
سگان کوی او را زنده می خواهم، سلامت هم
۷
جدا ز آن مه بمردن آرزو می بودم، ای هجران
۸
ربودی نقد جان از من، کرم کردی، کرامت هم
۹
بلای عشق و اندوه غریبی، این چه حالست این؟
۱۰
که نی رای سفر دارم، نه یارای مقامت هم
۱۱
سلامت باش، ای ناصح، ملامت کن هلالی را
۱۲
که در راه سلامت هستم و کوی ملامت هم