غزل شمارهٔ ۲۷۶
متن شعر در مرکز صفحه؛ ابزار پژوهش در صورت نیاز در دسترس است.
۱
ای که از خوبان مراد ما تویی مقصود هم
۲
چون تویی هرگز نبودست و نخواهد بود هم
۳
تا بسودای تو افتادیم در بازار عشق
۴
از زیان هر دو عالم فارغیم، از سود هم
۵
بس که بخت بد مرا سرگشته دارد چون فلک
۶
از فلک ناشادم و از بخت ناخشنود هم
۷
گرد راهش گر برویم گل نخواهد کرد عشق
۸
چشم من گریان چرا شد، چهره گردآلوده هم؟
۹
آخر، ای آرام جانها، رحمتی فرما که من
۱۰
سینه مجروح دارم، جان غم فرسود هم
۱۱
سوز خود را چون نهان دارم؟ کزان رخسار و زلف
۱۲
در دل افتاد آتش و از جان برآمد دود هم
۱۳
چون دل زار هلالی بی تو افغان برکشید
۱۴
چنگ بر درد دلش در ناله آمد، عود هم