Research Contextدر حال بازیابی مسیر پژوهش…
هلالی جغتایی · غزلیات

غزل شمارهٔ ۲۷۹

متن شعر در مرکز صفحه؛ ابزار پژوهش در صورت نیاز در دسترس است.

۱
بحمدالله! که جان بر باد رفت و خاک شد تن هم
۲
ز پند دوست فارغ گشتم و از طعن دشمن هم
۳
دلا، صبری کن و زین سال مرو هر دم بکوی او
۴
کزین بی طاقتی آخر تو رسوا می شوی، من هم
۵
ازین غیرت که: ناگه سایه او بر زمین افتد
۶
نمی خواهم که شب مهتاب باشد، روز روشن هم
۷
شدم دیوانه و طفلان کشندم دامن از هر سو
۸
گریبانم ز دست عاشقی چاکست و دامن هم
۹
چه گویم درد خود با کوهکن و دردی که من دارم
۱۰
نه تاب گفتنش دارم، نه یارای شنیدن هم
۱۱
شکستی در دلم خاری و می گویی: برون آرم
۱۲
بدین تقریب می خواهی که ماند زخم و سوزن هم
۱۳
دل و جان هلالی پیش پیکانت سپر بادا
۱۴
که ابرویت کماندارست و چشمت ناوک افگن هم

دانش و پژوهش این شعر

بررسی‌نشده
۰ ارتباط تأییدشده۰ پیش‌نویس۰ نیازمند تصمیم۰ موجودیت مرتبط
هنوز ارتباط پژوهشی برای این شعر ثبت نشده است.