غزل شمارهٔ ۲۸۰
متن شعر در مرکز صفحه؛ ابزار پژوهش در صورت نیاز در دسترس است.
۱
خراب یک نظر از چشم نیم خواب توایم
۲
بحال ما نظری کن، که ما خراب توایم
۳
سؤال ما بتو از حد گذشت، لب بگشا
۴
که سالهاست که در حسرت جواب توایم
۵
چه حد آن که توانیم هم عنان تو شد؟
۶
همین سعادت ما بس که: در رکاب توایم
۷
عتاب تو کشد و ناز تو هلاک کند
۸
هلاک ناز تو و کشته عتاب توایم
۹
عجب نباشد اگر از لبت بکام رسیم
۱۰
که مست باده نازی و ما کباب توایم
۱۱
ز مهر روی تو داریم داغها بر دل
۱۲
ستاره سوخته از تاب آفتاب توایم
۱۳
من و هلالی ازین در بهیچ جا نرویم
۱۴
چرا که همچو سگان بسته طناب توایم