غزل شمارهٔ ۲۸۱
متن شعر در مرکز صفحه؛ ابزار پژوهش در صورت نیاز در دسترس است.
۱
هر خوبییی، که از همه خوبان شنیده ایم
۲
امروز در شمایل خوب تو دیده ایم
۳
مشکل حکایتیست، که از ماجرای عشق
۴
حرفی نگفته ایم و سخن ها شنیده ایم
۵
ما را براه عشق تو آرام و خواب نیست
۶
از بیخودیست گر نفسی آرمیده ایم
۷
هر کس گرفت کام دل از میوه نشاط
۸
ما خود ز باغ عشق گلی هم نچیده ایم
۹
رندیم و می کشیم و همینست کار ما
۱۰
عمری سبوی مجلس رندان کشیده ایم
۱۱
جایی رسیده ایم که از خود گذشته ایم
۱۲
از خود گذشته ایم و بجایی رسیده ایم
۱۳
هرگز بجانب مه نو راست ننگریم
۱۴
کز شوق ابرویت چو هلالی خمیده ایم