غزل شمارهٔ ۲۸۴
متن شعر در مرکز صفحه؛ ابزار پژوهش در صورت نیاز در دسترس است.
۱
خیز، تا امروز با هم ساغر صهبا کشیم
۲
خویش را دامن کشان تا دامن صحرا کشیم
۳
باغ و بستان دلکشست و کوه و صحرا هم خوشست
۴
هر کجا، گویی، بساط عیش را آنجا کشیم
۵
کس چرا از دست دنیا ساغر محنت کشد؟
۶
ساغری گیریم و دست از محنت دنیا کشیم
۷
ساقیا، میخانه دریاییست پر ز آب حیات
۸
جهد کن، تا کشتی خود را در آن دریا کشیم
۹
نازنینان سرکش و ما در مقام احتیاج
۱۰
جای آن دارد کزیشان ناز استغنا کشیم
۱۱
چون ز حال زار خود پیش تو نتوان دم زدن
۱۲
گوشه ای گیریم و آهی از دل شیدا کشیم
۱۳
ای رقیب سنگدل، زین خشم و کین بگذر، که ما
۱۴
ناز رعنایی ز یار نازک رعنا کشیم
۱۵
فکر خوبان کن، هلالی، فکر دیگر تا بکی؟
۱۶
خود چرا بر لوح خاطر نقش نازیبا کشیم؟